امیر ابوالفضلامیر ابوالفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

زیباترین هدیه خدا*امیرابوالفضل*

ختنه

سلام پسملم مامان فدات بشه در تاریخ٩١٠٦٠٧تو رو بردیم پیش دکترت و ختنه کردت از همه کسایی که به دیدنت اومدن و کادو اوردن و ما رو شرمنده کردن ممنونیم مادری برات دامن دوخته بود که راحت باشی اونقده بانمک شده بودی  مادری و بابا جون برات پیرهن و سوشرت وجلیقه خریدن داییهات لباس  عمو و زنعموی من لباس  مادربزرگهای من کادوی نقدی عمه مهربونم کادوی نقدی و برای پاگشات که چند روز قبل رفته بودیم گل نقره داد دست همشون درد نکنه امیرم نفسم دوستت دارم بیشتر از جونم   ...
18 شهريور 1391

جشن دندونی ترنم

سلام عزیزم یه دونم دنیام امیرم ماشاا.. اونقده شیطون شدی که دیگه وقت نمیکنم به سایتت بیام و برات هر روز بنویسم جونم برات بگه... هفته پیش جشن دندونی ترنم بود فدات بشم چون تو رو ختنه کرده بودیم تو پیش مادر موندی و من تنها رفتم مهمونی اونجا همش فکرم پیش تو بود  جشن خیلی قشنگی بود همه چی عالی بود من به خاطر تو زود اومدم اما خاله شبنم برامون کیک  گیفت و همه چی فرستاد وما رو حسابی شرمنده کرد  عکسشون انشاا.. میذارم   ترنم جون جشن دندونیت مبارک   ...
18 شهريور 1391

اولین مهمون رفتن امیر به خونه ترنم کوچولو

سلام ملوسکم  عسلکم دیروز برای اولین بار من وتو وبابایی رفتیم خونه خاله شبنم وعمو جواد وترنمی ... وااااااااااااای دست خاله شبنم درد نکنه برات پاگشا یه تی شرت خوشگل گرفته اونقده ناااااااااااازه دستتون درد نکنه خاله جون واقعا شرمنده کردید انشاا.. عکسشو توی پست بعدی میذارم خیلی خوش گذشت دست خاله درد نکنه مثل همیشه غذاهاش عالی بود  بخصوص قورمه سبزیش من عاشق قورمه سبزی های خاله شبنمتم ترنم کوچولورو که دیگه نگوووووووووو خاله قربونش بشه ماشاا.. خانم شده بزرگ شده خلاصه حسابی زحمت دادیم خاله جون عمو جون ترنمی دستتون درد نکنه ...
31 مرداد 1391

شیطنتهای جدید

سلام عسلممممممممممممم فدات بشم روز به روز بانمکتر میشی شیطونیهات منو کشتهههههههههه فدات بشم منننننننننننن اداهات اونقده بانمکن که نگوووووووووووووو   نوکه زبونتو در میاری و میخندی  وقتی باهات حرف میزنیم قشنگ گوش میکنی انگار میفهمی که چی میگیم  خودتو به هر دری میزنی تا سینه خیز بری البته داری کم کم موفق میشی ها  شیشه شیرت رو هم میشناسی تا میبینیش بال بال میزنی و دهنتو باز میکنی بدجور وابسته تخت هستی فقط روی اون میخابی مجبوریم هرجا که میریم با خودمون برداریمش    راستی حموم کردن رو خیلیییییییییییی دوست داری   خلاصه جوجه ناز منییییییییییییییییییییییییییییییی تو مامان فدات بشه دیوونتم بدجور طاقت...
30 مرداد 1391

وضعیت رشد امیرم

٩١.٣.٢٤  وزن=٤.٤٥٠  دور سر=٣٦ قد=٥٦                                ٩١.٤.٣ وزن=٤.٨٥٠ دور سر=٣٦.٥قد=٥٨             ٩١.٤.١٤ وزن=٥.١٥٠ دور سر=٣٧ قد=٥٩ ٩١.٤.٢٧ وزن=٥.٤٠٠ دور سر=٣٧.٥ قد=٥٩ ٩١.٥.١٧ وزن=٥.٩٥٠ دور سر=٣٩ قد=٦٠ ...
22 مرداد 1391

زلزلهههههه

سلام دیروز زلزله وحشتناکی اومد من تو عمرم اینجوریشو ندیدم خوب شد خونه مادری (مامانم) بودیم من داشتم حاضر میشدم برم مطب که یهووووووووووووووووووووووو فقط گفتم یا ابوالفضل وبه طرفت دویدم اما مادری زودتر از من تو رو برداشت و همگی رفتیم حیاط خدا باز گوشه ای از قدرتشو نشون داد من و مادری بعد از زلزله سرگیجه گرفتیم و ت قربونت بشم همچنان خواب تشریف داشتید بابایی هم نگرانمون شد و زودی اومد خونه خلاصه همگی ترسیدیم ....این اولین تجربه زلزله تو بود دووووووووووووستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم پسرمممممممممممم ...
22 مرداد 1391