اغاز 4ماهگی
سلام ملوسکم عسلم فدات بشم ببخش چند مدت نتونستم به وبلاگت سر بزنم اخه تو مریض شده بودی حساسیت کرده بودی و همه ما مشغول تو بودیم بالاخره خدا رو شکر بعد از کلی دوا و دکتر رفتن خوب شدی انشاا.. همیشه سالم و شاد باشی همینجا از مامان و بابای گلم که حسابی برات زحمت کشیدن و پا به پای ما رفتن تبریز و دکتر و بیمارستان و.. تشکر میکنم امیدوارم بتونیم زحمتهاشونو یه روزی جبران کنیم بخصوص مامانم که هم برات اشک میریخت هم منو دلداری میداد هم توی بیمارستان کلا زحمتت با اون بود... همچنین از دکترت (اقای دکتر گلزار)که واقعا برات زحمت کشید ممنونیم پسرم ١٥مرداد رفتی توی٤ماهگی از شیطنتهات که دیگه نگوووووووو ماشاا.. میخوای سینه خیز بری بدجور از حالا مامان؟؟...







