امیر ابوالفضلامیر ابوالفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

زیباترین هدیه خدا*امیرابوالفضل*

عکسای14ماهگی گل پسرم

1392/4/13 1:49
نویسنده : مامان امیر
1,072 بازدید
اشتراک گذاری

سلام قندکم عسلم بهترینم امیرم

هر رود که میگذره ماشاا..بزرگتر میشی شیرینتر و البتهههههههههههه شیطونتر بیشتر اوقات وقتی میخوابی با اینکه کارامم موندهمیشینم کنار تختت و تماشات میکنم از دیدنت سیر نمیشم وقتی میخندیو لپهای تپلیت چال میوفته واااااااااااااااااااای دیگه نگو میخام درسته بخورمت وقتی میپری بغلم و صورتتو به نشانه محبتت به من  به صورتم میچسبونییه حس وصف ناپذیری بهم دست میده انگار توی بهشتم

 

خدایا شکرت شکرت  این جمله رو شاید روزی هزاران بار میگم شکر که تو رو بهمون داد تو واقعا زیباترین هدیه خدایی

میخام از اندازه عشق مادر جون و بابا جونتم بهت بگم که چقدر دوستت دارن مادری میگه وقتی صبح از خواب بلند میشه به عشق تو کاراشو تا عصر میکنه که تو شب میری اونجا   باباجون وقتی از مغازه میاد خونه و تو رو خونشون میبینه خستگیش درمیره وقتی تو میپری بغلش و با تکونای سرت سلامتو میدی انگار دنیا رو بهش میدن اینو میشه از برق چشماش فهمید وقتی داییها با اینترنت از پشت صفحه کامپیوتر بیصبرانه منتظر دیدنت هستند میفهمم که چقدر دوستت دارن امیرم تو به قول مادر جون نعمتی هستی بسیار زیبا و دوست داشتنی تو با شیطنتات و شیرینیات غصه دوری داییها رو براشون کمتر کردی ناگفته نمونه این روزا بدجوری هواشونو کردم هوای داداش بزرگمو با اون آرامشی که بهم میداد هوای داداش کوچیکم رو با اون انرژی که بهم میداد کاش زودتر بیان... دلم براشون خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تنگ شده دلم هوای بچه گیهامونو کرده همون روزای شیرینی که من براشون مثلا معلم میشدم   با هم بازی میکردیم  شیطنت میکردیم    جه روزای شیرینی بود و چه زود گذشت انگار همین دیروز بود ...

خدایا داداشهای گلمو به تو میسپرمشون تو مواظبشون باش ...دوستتون دارم خیلیییییییییییییییییییی زیاد

گل پسری مامان برات مینویسم چه کارایی توی این 1ماه یاد گرفتی

هواپیما میشی تعجبمیگیم امیر هواپیما شو دستاتو مثل بالهای هواپیما باز میکنی و بدو بدو  با صدای بووووو  متفکرمیری جلو  جیگملی نازم فدات بشم

هر چی نمیخای محکم و مکرر میگی نه نه نهقهر

وقتی میخای از جای بلندی بری پایین میگی هو هو هوپآخ

کلاغ رو خیلی دوست داری وقتی میگیم کلاغ چیکار میکنه دستاتو مثل پرهای کلاغ بازو بسته میکنی

وقتی میگم امیر باد چیکار فوت میکنی ومیگی پووووووو

بعد از اینکه ما غدا خوردیم صندلیهامونو هل میدی و میداری سرجاشون

توی حیاط خونه مادرجونینا شلنگ آب رو میگیری و خودت به گلها آب میدی

چشمک میزنیچشمک فدات بشم مننننننننننننننننننننن

تقریبا تمام اعضای بدنت رو میشناسی و هر کدومو میگیم نشونش میدی

عاشق بازی توی حیاط خونه مادر جونییییییییییییییییییییی شدیدددددددددددددددددددددددد به زور و گریه از حیاط میای خونهاوه با هزار ترفند و شکلک بازیدلقک

عاشق بالا رفتن از پله ایزبان

وقتی میخای بری بالای مبل یه چیزی رو که دم دستته میذاری زیر پات و خیلی راحت میری روی مبلاسترس

عاشق خوردن سیب  به خصوص سیبای کوچولوخوشمزه

وقتی میخاییم بریم جایی میری جلوی میز ارایش و با انگشتت ادکلنتو نشون میدی و میگی آبه آبه  یعنی بهم ادکلن بزنید ای شیطونک مامانمژه

بالای هر چی میخای بری میگی باااااااااااااااااااا  یعنی میخام برم بالا

وقتی با دایی عطا یا دایی سینا صحبت میکنیم میگی داااااااااااااااااااااااااااااااااا   یعنی دایی

بیشتر روزها یا با مادرجون میریم پارک یا اگه بابایی زود از سر کار بیاد با اون میریم و کلی توی پارک کیف میکنی

توی روز میلاد حضرت ابوالفضل (ع) مادر جون برات یه شلوارک لی خیلییییییییییییی خوشمل گرفت دست مامان گلم درد نکنه که همیییییییییییییییییشه ما رو شرمنده میکنه خجالت

اینم عکسای گل پسری....

 

 

 

در حال بازی با بند شلوارت

مثل همیشه در حال بازی با سیم ودوشاخه ای گل پسری میخاد مثل دایی اش دکترای برق بگیره ماشاا...

هیچی از دستت در امان نیست!!!

 

 اینم تولد منه دست مامان وباباو رضای عزیزم و تو گل پسرم و البته داییها درد نکنه

در حال نگاه کردن به کلاغ

عاشق این دمپاییهاتی مادر جون از لاهیجان برات گرفته دستش درد نکنه

در حال چیدن گلهای باغچه ای ای وروجک

 

نرده نوردی!!!!

فدای خنده های نازت بشم مننننننننننننننن

 

عاشق این عکستم

 

خواب ناز فرشته مننننننننننننننننن

این همون شلوارکی که مادر جون برات گرفته

 

پا توی کفش بزرگترا وای وای وای!!!!!!!

ماشین بازی روی در و دیوار!!!!!!!!

 

قبل از رفتن به جشن دندونی سارینا جون

 

اولین سلمونی!!!!!!!!

امیر و سارینا کوچولو

 

 

اینم ادکلنته اونی که درش چوبیه

استرس

گفتم که عاشق سیبی

 

 دقت کن به ستون پشت سرت مادری برای ایمنی بیشتر با پتو پیچیدتش مرسی مادری مهربون    راستی بزار یه چیزی بگم فکر نمیکنم توی این دنیا مادر بزرگی نوه اشو اندازه مادری که دوستت داره  دوسش  داشته باشهقلب

 

خدایا شکرت به خاطر همه چی ممنونم به خاطر امیر کوچولویی که دادی  به خاطر مامان وبابای گل و مهربونم و داداشهای نازنینم وووووووووووو رضای عزیزم همسر مهربونم  که معنای عشقو باهاش فهمیدم ممنونم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

faradis
31 مرداد 92 17:57
امیر ابوالفظل جان ششششلام خوپپپپپپی؟الهی من فدات شم.خوب فسقلی جان منم خاله جونت هستم.خواهر مامان جونت.از نزدیک ندیدمت اما از وبلاگت که دیدم ماشالالله چقدر با مزه و شیطون هستی الهی من قربونت برم عزیزم.از اینجامیکنم و انشالله هرچی زودتر میام به دیدنت


قربونت مرسی خاله الی