امیر ابوالفضلامیر ابوالفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

زیباترین هدیه خدا*امیرابوالفضل*

خاطرات 16 ماهگیت

1392/9/27 15:31
نویسنده : مامان امیر
1,937 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسرم قند عسلم تاج سرم

27 ام ماه مرداد مادر جونو و باباجون رفتن مجارستان  پیش دایی سینا برای ما 1ماه ندیدنشون خیلی سخت بود از ما بیشتر برای تو که بهشون عادت کردی سختتر بود روزای اول واقعا خیلی خیلی اذیتشونو میدادی مدام بهونه میگرفتی و گریه میکردی بار اول که رفتیم به خونشون سر بزنیم واااااااااااای نگو دنبالشون تو خونه گشتی صداشون میکردی و از این اتاق به اون اتاق وقتی دیدی نیستن گریه ای سر دادی که نگو و نپرس برای همین دیگه بابایی خودش تنها میرفت به خونه سر میزد و به گلها اب میداد وقتی باهاشون حرف میزدی یا با اینترنت میدیدیشون خیلییییییییییییییی خوشحال میشدی خلاصه تا بیان پدر مارو دراوردی روز 1شهریور هم که روز پزشک بود با یه دسته گل رفتیم دیدن دکترت اقای دکتر گلزار مادرینا هم 20ام برگشتن با کلی سوغاتی برامون و برای تک نوه عزیزشون که عکساشو برات میزارم وقتی صبح مادر و باباجونو که برگشتن دیدی اونقده ذوق کردی که نگو مادر جون از تو بیشتر خلاصه تا چند ساعت فقط بغل مادر جون بودی و بعدشم که مادر جون سوغاتیامونو داد دستشون درد نکنه مثل همیشه شرمندمون کردن برا تو هم که کلی لباس و چیزای دیگه اورده بودن راستی دایی سینا هم برات هدیه فرستاده بود دستش درد نکنه انشاا.. همیشه سلامت و موفق باشه و زودی درسشو تموم کنه بیاد پیشمون دایی عطا هم همینطور دلمون براشون خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی تنگ شده داداشهای گلم دوستتون دارم خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی زیاد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)