امیر ابوالفضلامیر ابوالفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

زیباترین هدیه خدا*امیرابوالفضل*

هفته اول 9 ماهگیت

1391/10/21 17:59
نویسنده : مامان امیر
366 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزترینم...

امیرم این روزها حس میکنم دیگه ماشاا... همه چی رو میدونی چی بگم از شیرینیهاتمژه اولش بذار از خبرای این جند روز بگم مادری برات سرهم بافته اونقده خوشگله مادری خیلی دوست داره برات لباس ببافه مادری عاشقتهقلب وقتی فقط یه روز نمیریم خونشون اونقده دلش برات تنگ میشه خودش با بابا جون میا ن دیدنت بغل دایی عطا داره میره کانادا برای گرفتن مدرک دکتراش خیلی دلمون براش تنگ میشهگریه دایی سینا هم که مجارستانهگریهدلم میخاست هر دو تاشون پیشمون بودن اما خوب برای ادامه تحصیلات میرن انشاا.. هر دوشون موفق باشن و سالم و شاد و اما جه کارایی میکنی شلوغی در حد ثبت در رکوردهای گینس!!!!!!!!!!!!!!! عاشق بالا رفتن از دیوار راست نشستن روی اوپن و لبه مبل و البته روی میز غذاخوری!!عاشق خراب کردن اسباب بازیهاتی اونایی که دستته فقط لاششون مونده!!!!!!!!! عاشق نگاه کردن از پشت پنجره به بیرون تا شاید کلاغی گنجشکی ببینی و مات ومبهوت بهش نگاه کنیتعجب

هرچی دور و برت باشه ازش میگیری و وایمیستی آفرین پسرم تشویق

جند روزی به لوسترها گیر دادی نگاشون میکنی بعد اشاره میکنی که میخای بگیریشون

و حالا عکسات...

ای شیطون خدا رو شکر بخاری خاموش بود

روی اپن خونه مادری

سوغاتی باباجون از آنکارا

سرهمی که مادری برات بافته

خواب ناز فرشته من

در حال خوردن لیمو

خوب ببینم اینو چه جوری خرابش کنم

بالا رفتن از صندلی!!!!!!!!!!

امیر ورزشکار!!!!!!!!!!!!!

قربون نگاهت بشم من

کوفته قلقلی مامان

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

آتيلا جون و مامان شيما
24 دی 91 0:50
سلام عزيزم
تا بيام پيشت آف شده بودي
شرمنده شدم خيلي
ولي ميدونم كه دركم كردي
دوستون دارم
شب خوش


قربونت دشمنت شرمنده باشه منم دوستون دارم
آتيلا جون و مامان شيما
24 دی 91 22:45
ماشال... به امير كوچولو كه هم دست به جيز ميزنه نميترسه
هم صندلي نوردي ميكنه
هم فوتباليست
هم تو كار تعميرات
تازه پزشكم شده( فوق تخصص كودكان)
بعد يه تغذيه درست حسابي و يه خواب شيرين هم با يه روحيه ورزشكاري سوار پشت بابايي شده بالفيكس ميزنه
تازه از مامان و بابا هم لباس جايزه گرفته
هوووووووورااااااااااااا


مرسییییییییییییییییییییییییی
علامه کوچولو
25 دی 91 21:54
سلااااااااااااااااااااااام الااااااااااااااااااااااااااااااهی ماشاءالله قربون اون راسته بالا رفتنش
الهام مامان آوینا
27 دی 91 18:54
امیرابوالفضل جان به جمع نی نی های 91 ای خوش اومدی عزیزم. مامان امیرابوالفضل جان وبلاگ نی نی های 91 ای را لینک کن و هر از گاهی از دوستای جدید امیرابوالفضل جان مطلع شو. ادرس وبلاگ نی نی های 91ای = http://ninihay90-91ha.niniweblog.com/
آتيلا
1 بهمن 91 16:02
كجايي عزيزم
كم پيدايي!؟
پاشو بيا...
كم كم دارم نگران ميشم هاااااااا....


سلام قربون لطفت شما خوبید؟ جند روز بود مشغول برنامه رفتن داداشم به کانادا بودیم مهمونی و گوود بای پارتی امروز صبح رفت اونقده دلم گرفته.... دوست داشتم داداشام پیشم باشن خیلی دوسشون دارم اما هر کدوم یه گوشه دنیا درسته خوشحالم که برای ادامه تحصیلات رفتن اما هرچی باشه دلم براشون تنگ میشه... برا همین جند روز نبودم انشاا.. به زودی زود آپ میشم میبوسمتون بوووووووووووووووووس
طراح بنر
2 بهمن 91 13:22
سلام وبلاگ خوب دارین موفق باشید طراحی وب سایت اینتر فیس قالب و بنر لوگو ارم ونشان با کمترین قیمت در کمترین زمان سری هم ب وبلاگ ما بزنید ونظرات خود ودرخواست خود رابزارید در صورت درخواست تبادل لینک اطلاع دهید موفق وپیروز باشید
مدرسه ی مامان ها
2 بهمن 91 14:50
سلام مامان عزیز وبلاگ پسر گل شما به مدرسه ی مامان ها لینک شد خدا این گل پسر رو براتون حفظ کنه
مامانی رادین دردونه
3 بهمن 91 11:05
عزیزم 9 ماهگیت مبارک
آتیلا جون ومامان شیما
3 بهمن 91 21:49
سلام عزیزم
می دونم خیلی سخته...
ولی هممون از این جدایی ها داریم،
با دوری عزیزامون نباید تیک تیک ساعت هامون بی صدا شن...
نباید کم رنگی رنگ زندگیمون شه و سکوت و بی صدایی آوای متن صحنه ی وجودمون...
امید که گذر زمان مداوایی باشه برای این دل دلتنگ و زهر جدایی...


مرسی از دلجوییت فدات