امیر ابوالفضلامیر ابوالفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

زیباترین هدیه خدا*امیرابوالفضل*

هفته اول15ماهگی گل پسرم

1392/4/26 15:52
نویسنده : مامان امیر
424 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل پسرم 

چه عجبببببببببببببببببببببب!!! اینبار وقت شد زودتر وبتو آپ کنم تعجب واقعا جای تعجب داره هااااااااااااااا با اون شیطنتات عزیزم چه جور وقت کردم خودمم موندم؟متفکر

جونم برات بگه  اول اینکه مادر جون وباباجون مثل همیشه شرمندمون کردن ووووووووووووووووو برات این دوچرخه خوشمل رو خریدن

مرسی مامان و بابای مهربونم و عزیزم دستتون درد نکنه همیشه سلامت باشید انشاا.. بتونیم این محبتهاتونو جبران کنیم خیلی دوچرختو دوست داری وقتی خ مادرجونینا هستیم البته هر روز اونجاییم!!!!زبان توی حیاط سوارش میشی و من هلت میدم بعضی اوقات هم توی کوچهنیشخندنیشخند

 عاشق غذا خوردن توی بیرونی برا همین هفته ای2 یا3بار رو حتما شام میریم بیرون و اکثرا رستوران ماریانا که تو خیلی دوست داری از وقتی میریم تا بیاییم بدو بدو این ور و اون ور میری وقتی هم که میخایم برگردیم خونه گریه میکنیگریهگریه دیگه چه جور سوار ماشین میکنیمت بماااااااااااانداوه

 مامان فدات بشه تازگیا عادت پیدا کردی شیرتو که میخوری خودت عمدا یه کوچولوشو ته اش نگه میداری تاااااااااااااااااااااااااااااااا برزی روی فرشا و موکتا   واااااااااااااای که همه جا لکه شیره اخه من بهت چی بگم شیطونکم برا همین بخارشو همیشه دم دسته تا هر2روز فرشا و موکتا  رو تمیز بکنم ای وروجکزبان

 

راستی این تشکی که پیشته معروف به تشک گربه  ای توست  که خیلی دوسش داری چون فوق العاده نرمه همیشه وسط حاله تا هر وقت خاستی روش دراز بکشی خدا نکنه بخام برش دارم قیامت به پا میکنیاسترس

واااااااااااای رقصیدنتو نگووووووووووووووو چه پیشرفتی کردی قر کمر همزمان با حرکات دست و پامژه فدات بشم مننننننننننننننننننننننننننن

یه کلمه جدید یاد گرفتی من به مادربزرگ پدری ایم میگم ننه  یه شب که داشتیم میرفتیم اونجا و ما میگفتیم میریم خ ننه تو هم تکرار کردی و تا اونجا هی گفتی ننه ننه ننه حالا مادربزرگمو نگو که چه ذوقی میکرد وقتی تو صداش میکردی ننه مهربونم خیلیییییییییییییییییی دوست داره اینقده بامزه باهات فارسی حرف میزنه قربونش بشم مننننننننننننننننننننننننن الهی   عاشقشمبغل

  همچنان عاشق دی دی رفتنی هرکی میخاد بره بیرون پشت سرش گریه و دادو بیداد که منم میام  گریه

هفتمین مرواریدت بطور کامل بالا اومده و هشتمین هم در حال جوانه زدنه فدای اون دندونات بشم من 

 قربون اون انگشتای تپلیت بشم این نقاشی روی انگشتتم از شیرینکاریا منه ها زبان

مامان فدات بشه  این مدل خوابت مثل منه هااااااااااااا

فدای شکل ماهت بشم مننننننننننننننننننننننننننننبغل

مثل همیشه داری دنبال پریز بدون درپوشی تا دوشاخه رو بزنی  تا اینکه ببین کجا رو مثلا پریز کردی و دوشاخه رو زدی

ای شیطون

تعجب

و بعد خیلی خوشحال از اینکه جایی برای زدن دوشاخه پیدا کردی با صدای بو بو  شروع کردی به بازی

اینجا خودت لباساتو اوردی و انداختی توی ماشین لباسشویی تا لباساتو بشوره مامان فدات بشه جیگرم

و بازهم ماجراهای امیر واقا موشه

مثلا داری گیتار دایی سینا رو میزنیعینک البته  دایی با اجازتون!!!!!!!!!!!!!!!!

دایی سینا با اجازه ه ه ه   امیر داره  با مدال و جام ت بازی میکنه

 

 بدون شرحاسترساسترس

 

 

 

امیرم عزیزترینم و بهترینم  پاره تنم  الهییییییییییییییی همیشه تنت سالم و لبت خندون باشه آمین یا رب العالمین    خدایا به حق عظمت و جلالت همه کوچولوها رو در پناه خودت حفظ کن

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

خواهرفرناز
21 تیر 92 14:15
ماشالا چه پسز شیطونی دارین خدا براتون حفظش کنه


مرسی عزیز ممنون
آتيلا جون و مامان شيما
24 تیر 92 2:21
سلام عزيز دلم...!؟

خوبي خانومي...

دوچرخه ي امير خيلي خوشمله...

دست آقا جون و مامان جون درد نكنه...

وجود پر بركتشون مستدام و برقرار...

عاشق گلهاي تو باغچه ي حياطشون شدم...

ي حالي بهم داد...

قضيه ي شيشه شير و خرابكاريش هم دقيقا مثل پسرك...

دائما دارم با شامپو فرش ي جاهايي رو ميساپم...

قبونش بشم كه ايشونم حسابي در دري هستن...

شيرين كاري ها هم كه در حد لاريگا...

فقط خاله جوني پريز جيزه هااااا...

باشه...!؟

عاشق چهره ي شيطون در عين حال معصومتم...

ماماني اسپند بنداز واسه پسري خوشجلمون...

ماشاا...

خدا حفظش كنه...

سايه ي پدر مادر رو سرش...






سلام عزیزم خیلی خوشحالم کردی شیما جون مرسی لطف داری از روی ماهتون میبوسم گل پسری رو هم از طرف من ببوووووووووووووسش دوستتون دارم