روزهای پایانی ماه هفتم
سلام عزیزتر از جونم 
فدای پسر ماهم بشم منننننننننننننننننننن.....
و اما این جند روز هفته پیش که تاسوعا وعاشورا بود رفتیم به همراه مادری و بابا جون ودایی و من وبابایی نذرتو دادی فدات بشم من ازت کلی عکس گرفتم خیلی قشنگن انشاا.. توی پست بعدی میذارم برات عسلم
دوشنبه با خاله شبنم اینا رفتیم تبریز البته شما پیش مادر جون موندی اخه زیاد تو ماشین موندن رو دوست نداری و زوذ کلافه میشی
برات بلوز شلوار ویه اسباب بازی خریدیم دست خاله شبنمت درد نکنه برات 2تا کتاب خوشگل خرید مرسییییییییییییی خاله دوستت داریم فراوان
اون مدت 7ساعتی که ازت دور بودم انگار چند سال شد برام
تا حالا اینهمه وقت ازت دور نشده بوذم وقتی برگشتیم و بغلت کردم دلم آروم شد و به ارامش رسیدم
واقعا امیرم دیوونتم بدجور
و اماااااااا دست گلای پسر شیطونم تو این جند روز اخیر 1)شکستن گلدان دکوری میز تلویزیون2)خراب کردن لب تاب من در بصورت کلی در حدی که دایی عطا گفت باید ویندوز رو دوباره نصب کنم
3)شکستن اسباب بازی حلزونت که 1هفته بود برات گرفته بودم
و کارای جدیدت کامل 4دست و پا راه میری و با روررکت همه جای خونه رو سیر میکنی
یه خبر جالب و باور نکردنی هم اینکههههههههههههههههههههههه بالاخره روی پاهام خابیدی بدون اینکه توی پتو و با سختی بخابونیمت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اصلا باورم نمیشه آخه خابوندنت واقعا سخت بود باید لای پتو تابت میدادیم تا بخابی
اونم یه نیم ساعتی طول میکشید هااااااااااااااااا فکرشو بکن برام این کار نه به خاطر زحمتش بلکه به خاطر خطرش واقعا سخت و نگران کننده بود
گل پسرم توی پست بعدی انشاا.. عکساتو میذارم فعلا


روزهای پایانی ماه هفتم
